مطرب

این سه تار میان پنجه های تو , تیشه به ریشه ی جانمان است جان دل . هوار کشیدن دارد پنداری میان این دُراّب نوازیت ... فدای آن حس غریبتان , خماری ِ چشم زگریه که هیچ , این شکسته دل بی صاحاب را چه کنیم ؟!
پی نوشت اهورایی :
مطربا نرمک بزن , نرمک بزن تا روح بازآید به تن
چون زنی بر نام شمس الدین تبریزی بزن
نام شمس الدین به گوشَت بهتر است از جسم و جان
نام شمس الدین چو شمع و جان بنده چون لگن
مطربا بهر خدا تو غیر شمس الدین مگو
بر تن چون جان او بنواز تن تن تن تنن
تا شود این نقش تو , رقصان به سوی آسمان
تا شود این جانِ پاکت , پرده سوز و گام زن
شمس دین و شمس دین و شمس دین می گوی و بس
تا ببینی مردگان رقصان شده , اندر کفن
مطربا گر چه نیی عاشق مشو از ما ملول
عشق شمس الدین کند مر جانت را چون یاسمن
لالهها دستک زنان و یاسمین رقصان شده
سوسنک مستک شده گوید که باشد خود سمن
خارها خندان شده بر گل بجُسته برتری
سنگها باجان شده با لعل گوید ما و من
- مولانا -
آهنگ بسیار زیبایی از سپیده رئیس السادات
* . بابت تاخیر عذر منو بپذیرید .. مدتی نه دستم به قلم می رفت و نه دلم به نوشتن و نه حالم ....از لطف و محبت همیشگی شما هم سپساگزار
*. فرامرز پایور هم رفت و ماماندیم وهزار خاطره ی رنگین دستان اهواریی و آوایی که به جاودان باقی خواهد ماند ... خدایش بیامرزاد