سر صلاة ظهر به حجره نزول اجلال فرمودند به بهانه ی احوالپرسی و نیت اجاره بها .... دست به دخل شدیم و تا آمدیم بنالیم از تنگی بازار , تسبیح به دست پیچاندند و لبی ترکردند و با تمانینه فرمودند : دست تنگی انگاری , اجالتا ً چندروزی هم صبر می کنیم , آن هم به خاطر گل روی شما !! سرکار والده که خوب هستند انشاا... ؟!! 


پی نوشت اهورایی :

چونکه در چرخ آردت باده

خانه بر بام چرخ اخضرگیر


*. چرخ اخضر : کره ماه

* .  من حقیقت نیستم افسانه ام , گرچه سوزد پر ولی پروانه ام , فاش می گویم که من دیوانه ام , تا به کی آخر چنین دیوانگی , پیله گی بهتر از این پروانگی


بعد نوشت :

لازم دیدم برای چندمین بار تاکید کنم این نوشته ها ( از جمله این نوشته ) داستانک های خیال و بازی قلمی بیش نیست !!!