گناهِ نگاه


دستِ دعای ما که به استجابتِ آرزوی دیرین نرسید , خیالِ آن نگاهِ دو چشمتان ,  تتمه ی زندگی ِ به جا نمانده است هنوز ....


پی نوشت اهورایی :

چگونه دم توانم زد در این دریای بی پایان

که درد عاشقان آنجا بجز شیون نمی دانم 

- عطار -


سزد که مرغِ شب آید به بامم و تو نیایی ؟


پنداری جا مانده ام میان تو و بودنت , خواستن و نبودنت , میان آن نمی دانم کجای تاریخ زندگیت , لابه لای مه گیر گذشتنت , پنداری دور مانده ام از روزگاری که باید می بود و نیست ... 


پی نوشت اهورایی :

بیا ای خسته خاطر دوست

ای مانند من دلکنده و غمگین

من اینجا بس دلم تنگ است

- اخوان ثالث -