یک جایی هم میرسد که مرهم ِ سینه ات را شلغم تجویز می کنند بی آنکه بدانند معصیت ِ روزگار ، خبط ِ خط ِ محبت بود و ته این لبخند ِ ماسیده به لب ، حواله ی "نفهمی" است به آنهمه تجویز  ! 



پی نوشت اهورایی :

پروگرامِ سفر را به قلمِ سیاه نوشته بود انگار ، آن خطاطِ قضا ...

-  کمال الملک ، علی حاتمی  -