بهاریه

شكوهت را شكر كه از ميان زمستان يخ زده ي پير ِ فرتوت ، سرسبزي ِ بهار را بر سفره ي هفت سينمان مي نشاني ... آرامش ِ لطيفي است وقتي كه رنگ بهار مي زند به شاخه ها و بوي نوروز مي پيچد به كوچه ها ... امسال هم بوي نم باران و گيسوي پريشان تو ، مرحمت رب بهار است كه در ِِ رحمت گشوده به زندگيمان ...
آئينه ی نقره را به جاي خالي مادربزرگ و قرآن خطي را به جاي نبودن پدر بزرگ مي گذاريم كنار هفت سين ، باشد كه روزگار، نو شود به يومن اين دو ...
حيفمان آمد بهار را بهانه ي سفر نكنيم ، پيشاپيش نوروزتان به كام و دلهايتان بهاري ...
تا به زودی ...
پی نوشت اهورایی :
برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز
چو آتش در درخت افکند گلنار
دگر منقل منه آتش میفروز
چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست
حسدگو دشمنان را دیده بردوز
بهاری خرمست ای گل کجایی
که بینی بلبلان را ناله و سوز
جهان بی ما بسی بودست و باشد
برادر جز نکونامی میندوز
نکویی کن که دولت بینی از بخت
مبر فرمان بدگوی بدآموز