هواي بهار مي زند به مشام و ما مستِ پيمانه با چشم ِ بسته تاب مي خوريم ميان نت هاي قصه گوي اين ساز ِكوكت كه پنجه مي اندازد به دل ، وقتي كه بر دكمه هاي سفيد و سياه مي فشاري و " نوا " مي زني ... دواريم در صداي ِمست اين ساز خمار و پنجه هاي طلائي تو* كه مي نوازند و پر پر مي كنند دل هاي بي تاب را ... بزن آن پرده ... بزن این زخمه ...

 

 *. پيانو نوازي زنده ياد  مرتضي محجوبي

 

پی نوشت اهورایی :

بزن آن پرده اگر چند تو را سیم از این ساز گسسته
بزن این زخمه اگر چند در این کاسه ی تنبور نمانده‌ست صدایی