زخم
اين چشم ِ مخمورت چه چنگي به دِل مي كشيد وقتي به من تنيده بودي و مخملين حرير ِ نفست ، صورت به نوازش مي گرفت ، دل قرباني عشق شد و عشق قرباني تو ، دستان خشكيده ام ز بي وفاييت هيچ ، نمي داني چه گزنْ به زخمي است ، وقتي كه دست به دست غريبه مي بينمت ...
پی نوشت اهورایی :
گفته ای من یار دیگر می کنم
بر تو دل چون سنگ مرمر می کنم
پس تو خود این گو که از تیغ جفا
عاشقی را قصد و بی سر می کنم
- مولانا -
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر ۱۳۸۷ ساعت 17:33 توسط کافه گپ
|