وامانده

- : آنجاست قربان ، آن گوشه نشسته ، هماني كه پاكت قرمز سيگار وينستونش را روي ميز گذاشته ، شهره ي دريوزگي و ديوانگي شهر است وامانده ، هميشه همين گوشه پلاس است و مي نوشد و مي كشد و مي نويسد . . .
* : سياهه هايش را هم خوانده ايي تا به قول خودت دل وا مانده اش را هم خوب بشناسي ؟
- : نه فدايتان شوم قربان .
* : پس چفت فك بي صاحابت را ببند و برو دوتا قهوه بياور كه مي خواهم پیشش بنشینم و پته ي دل وامانده ام را براي اين پير به درد آلوده بيرون بريزم . . .
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر ۱۳۸۷ ساعت 0:0 توسط کافه گپ
|