جامی چند . . .

بطري هاي شراب را "رت به رت"* چيده بود گوشه ي ايوان ، خير سرمان مي خواستيم فقط لبي تر كنيم تا به خود آمديم ديديم دم دماي غروب است و ما در آغوش لطيفي خفته !
* : برگرفته از یک دوست وبلاگی که صد متاسفانه آدرس وبلاگش رو مدت هاست گم کرده ام . . .
پی نوشت اهورایی :
سر خوش آنان که سر خیره به خمخانه زدند
سر کشیدند خم و پای به پیمانه زدند
تکیه بر مصطبه ی صدر نشینان دادند
وز کف سدره نشینان می مستانه زدند
- شهریار -
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۸۷ ساعت 0:0 توسط کافه گپ
|