نشسته رو به روی بیکرانگی ِ دریایی گیج ، نظاره می کردیم همه حال را که هوایی شده ، هوایش رفته بود بی هوا ! نجوا که دیگر گزن به زخم می مانست و سکوت هم نمکدانش ، ترجیع ِ ترجیح ِ دلمان فریادی شد پُر هوا که هوایی شدنش را ریز ریز کند برای ماهیان ِ دریای گیج ِ روبرویش و زیر لب بخواند
" همه عمر دیر رسیدیم* "  ... 



پی نوشت اهورایی : 

تمام سایه ها را می كشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا می كنم هر شب
دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا می كنم هر شب

- محمد علی بهمنی -

*. دیالوگ کوتاهِ فیلم سوته دلان مرحوم علی حاتمی